|
تاآســــمان آبیست پــــــــــــــرواز کن | ||
|
هرچند که دوروز گذشته، هرچند که مضطرب جواب اس ام اسمو ،بهر دلیلی هست، نمیده، هرچند که دلش میخواد منو خفه کنه ولی دسش بهم نمیرسه، هرچند که الان تند تند و بی مقدمه دارم حرف میزنم و یک ساعت دیگه امتحان دارم و از اونقدی که امتحان دارم یک چهارمشو نخوندم،و هرچند به دلیلای مختلف که اتفاق افتاده نتونستم زودتر اینکارو بکنم وهرچند که تو ایام فاطمیه هستیم و جشن تولد گرفتن زیاد درست نیست و من هتک حرمت نمیکنم فقط میخوام دل یاردیرین و همیشگیمو شاد کنم بلکم جواب پیامک مارو بده...... مضطرب عزیزم، از وقتی کنارت رشد کردم، ازوقتی کنار هم برای آیندمون برنامه ریختیم و تا تونستیم برای یک جفت روزنامه خون نقشه چیدیم، از وقتی که تو شدی خواهرم و همسرت شد برادرم، از وقتی که اومدم تو این شهر، و از وقتی تو از پیشم،جسما، رفتی...... و هممممممممممممممممممممممممممممممه ی لحظاتی که نتونسم کنارت باشم اما بیادت بودم یا برات نوشتم بی اونکه خبر داشته باشی، همه ی این لحظه ها عاشقانه دوستت داشتم و دارم ..... زهرکم..........(zohrak) شروع 22 سالگیت رو تبریک میگم امیدوارم جز خوشیت رو نبینم، امیدوارم همه ی مشکلات رو به لطف و یاری خدا و عنایت عشقای آسمونی، و تلاشو پشتکارو اراده ی خودت برطرف کنی و هر روز سربلندیت رو ببینم...... خواهر من................................................... یادت باشه منتظر اگه آخرین نفر برای تبریک تولدتم باشه، اگه همه ی زندگیش ازت دور باشه اگه حتی سالی یبارم نبینیش، مطمئن باش مطمئن باش مطمئن باش که هر جا و هرزمانی دعات میکنه و عاشقانه خوشبختیتو از خدای بزرگش میخواد ..........چون تو میدونی هنوز اجازه ی عمل به خیلی چیزارو نداره... دوستت دارم یه عااااااااااااااااااااااااااااااااااااالمهههههههههههههههه [ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ] [ 13:41 ] [ منتظر ]
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم میدونم که خیلی وقته این بمب خبری ترکیده و درواقع یجورایی دیره،از لحاظ زمانی، راجع به آقای تازه مسمان شده مون صحبت کنم.... اما نمیونم حس خوشحالیمو پنهان کنم.... امیدوارم توراهی که اومده ثابت قدم باشه..... این برای خودش بهترین بود.................راهی رو انتخاب کرد که مطمئنن خدای رحمان هواشو داره.... اسمی انتخاب کرد که شایستگی بالایی میخواد و امیدوارم لیاقتشو حفظ کنه، امیدوارم خالصانه اومده باشه تو این راه که قلب مولامون رو شاد کرد........................ و این نهایت شرمندگی منه که یک عمره مسلمونمو نتونسم یک کاری به اندازه 1 دهمه بزرگی کار این برادر بزرگوارمون بکنم......... -------------------------------------------------- نوروزتون مباااااااااااااااااااااارک امیدوارم سالی پر از خوشی و سلامتی رو پیش رو داشته باشین و لحظه لحظه به عشق آسمونی نزدیکتر شیم................. خیلی آرزو ها داریم امیدوارم بزودی زود بصلاحمون بشن و برآورده شن خدایا مولامون رو برسون........................... [ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 20:26 ] [ منتظر ]
چشم هایش بر راه.... ودلش خسته و خواهان دو بــــــال............................... آری بی شک قلب عاشق پر شده از آتـــش............. . . . قلب من هم، ودلم.............................................................................................!!!!! [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 13:3 ] [ منتظر ]
الــهی به غــربت قــــریبانت به حــرمت آبـرودارانــــت به دعای خیر مــــادران شــــهید به چشمه اشــــک دلــی نــا امید به سلاله پـــاک احــمدی سوگند به حریم امامـــان تو در بنـــد به همه عاشــقانه های زینـــب زهـــرا به دو دســت بریده سقــــــا به کفن جــامعه پاره مولا به سه ســاله کودک بــابا به همان داغ های بازنجیر یا همان طعـــنه ها برای اســیر به لبــی که خیزران خورده به نمـــاز نشسته که خوانده برسد لحظه وصال حبــیب که نماند دو دیـــده مان بی نصیب امامت آقـــــــا تبرییییییییییییییییییک............................... فرارسیدن بهـــــــــــــار آزادی انقلابمون هم مبارررررررررررررک........ به امیـــــــــــــــــــــــــد فرا رسیدن بهــــــــــار واقعی دل های خسته مون و ظهورش.....صلوات.... (این پست رو سالروز امامت آقا نوشتم و 50 بار تا حالا آپ کردم اما هی هط میشه و....! امیدوارم الان درست شه ، دوستون دارم،محتاجم به دعای خیر) [ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 19:33 ] [ منتظر ]
تا حالا شده بعضی کلمه ها خیلی براتون مفهوم داشته باشن؟ حتما شده، بعضی اوقات بعضی کلمه ها و شعر ها و متن ها و حرف ها و....همه ی اینا رو به طور کاملا اتفاقی تو یه شرایطی خاص میشنویم که احساس میکنیم فقط دارن به ما میگن..! یا بعضی موضوعات ایتقدر مشهورن و تو قلبمون جا دارن که گاهی با یک کلمه یا اشاره یک نفر مستقیما هم منظورشو میفهمیم هم خیلی چیزا مث خاطره ها برامون زنده میشن... حالا از مسائل خیلی ساده ی زندگی گرفته تا مسائل اعتقادی و عمیق تر... مثلا(برا اشاره ها) منو مضطرب همیشه سیگنال گیری مون مخصوصا نسبت بهم قوی بوده (حالا خود مضطرب و شاپرک که بماند...!) یا مثلا(برای کلمات) یه کلمه مث این تیتر پست من.... شاید....... شاید این جمعه بیاید......شـــــــــــــــاید.............. فقط همین چند تا کلمه برا تک تکمون کافیه تا کلـــــــــــــــــــی خاطره ی جوروواجور از صدای آغاسی گرفته تا ادامه ی شعر و اینکه اولین بار که گوش دادیمش کجا بود و چه حسی داشتیمو.....بعضی ها هم که خوشبحالشون.....همون شاید اول رو که میشنون بغض گلوشون رو فشار میده و انتظـــــــــــــار تو وجودشون به صورت تپش قلب و اشک توی چشم و....در میاد و پر از هیجان دلتنگی میکندشون..... یا یه کلمه مث کاش...... دنیایی حرف تو خودش داره................................................................ (برای هرکدوممون یه جوری!) بخاطر همینا بوده و هست که من همیشه عاشق کلمه ها و شعر ها و متن هام..... حیف که بعضیا قدرشونو نمیدونن و بعضی ها هم مث من که تبهر آنچنانی هم ندارن اما از رو هم نمیرن..... آره واقعا....... ضعف متن هام رو به بزرگیتون ببخشین.... وبذارین به حساب یک نوپا یی که تو این زمینه دوست داره پیشرفت کنه... دلم که مث همیشه تنگه... بقول اون برادری که میگفت دل که به همین شوری و تنگی زنده ست...واقعا همینه.... ----------------------------------------- ماه من.... دعایمان کن...آن زمان که پروردگــــــــــــارت را میخوانی..... شـاید به صداقت قلــــــــب پاکــــت دعای ما نیز برآورده شود....... (و چه عشقی میکند آنکه تو به دیدارش می آیی و..........آه........)
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 16:22 ] [ منتظر ]
آرزو میکنم تو این شب که یکی از بهترین شب های زندگیمه همه تون شاد باشین و در پناه حق... امیدوارم غم هاتون بعداز بزرگ کردن روحتون به شادی تبدیل شه... امیدوارم به آرزو های قشنگتون برسین.... آقای خوبم.......................................تمام آرزوی من تویی..........
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 0:43 ] [ منتظر ]
برگــــــــــــــرد که بر بهـــــــــــــــــارمان میخندنــد یک عـــده به حـــــال زااااااارمـــــان میخندنــد آنقــــدر آمدنـــت به طــــــول انجامیـــد دارند به "انتظـــــــــــــــــــــارمان" میخندنــــد............................................. ------------------------------------- مهدی جان،ماه کنعان دلم.............پناه تمااااااااااااااااااااااااااام بی پناهی هایم...عزیز دلم.... برکدامین خاک سر مینهی و برای آدم شدنمان دعا میکنی؟چقدر درپیشگاه خداوند از آّروی خودت مایه گذاشته و بی آبرویی های مارا میخری..................... عااااااااااااشقااااااااااااااااااااااااان کجاااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مــــــــــــــــــــــــا همـــــــــــــــــــــــــــه باهم 313 نفر نمییییییییییییشویییییییییییییییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااک بر سر من با این عاشق بودنم که نه تنها باری از دوشت برنمیدارم که هنوز بعد هزاروچندین ساااااااااااال باعث اشک و خجالتت هستم................ ای خدا....................خدایااااااااااا..................اگر با مرگ من اندکی هم زمان طهور نزدیکتر میشود خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا جان من که در کف اختیار توست.........التماست میکنم بستانش تا آقایم راحت تر بیاید..........تا بلکه با مرگم کاری برایش کرده باشم................. آه...........................عزیز دلم..........مهری فاطمه...یوسف از نظر پنهانم.........براستی این چشم من است که لایق نورانیت وجود تو نیست و ای خاااااااااااااک بر این چشم ها............ که همه چیز را میبیند چز تورا................. ای خااااااااااک ، بریز...بریز بر سر این منتظر که تنها به اسم منتظر است......... نام من باید گمنام باشد.........مثل من را باید بی نام و نشان دانست............. الهی که دشمنتون قاااااااااااااااااتل این گدا بشه.......................................... ----------------------------------------------- [ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 15:4 ] [ منتظر ]
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحرطویل است وببخشیدکه این مخمل خون برتن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، وارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است، ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یــــــار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او «دال» و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...» خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کــــرب و بــــــلایی، قسمت می دهم آقــــا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیـــایی، تو کجایی ... تو کجایی... ----------------------------------------- چقدرررررررررررررررررررر قشنگه ای خداا........ ببخشین دیر گذاشتمش ادامه ی متن دوپست قبلیه............ خدا حفظت کنه تو همین راه آقاسید حمیدرضا برقعی................................................
[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ منتظر ]
بگذار اشک شرح دهد ماجرای بغض تعریف ابــــر از خود باران شنیدنیست...... این پست رو برای عزیزترین دوست زندگیم مینویسم و به اون تقدیم میکنم...هرچند که کمترین کاریه که از دستم برمیاد........ اگر آذر ماه 87 از نوشته های منو باز کنین میبینین که یک جشن کوچیک برگزار شده بود اینجا! الان دقیقا همون روز بعد از 3ساله! یعنی سالگرد آشنایی مضطرب و شاپرک که 5 ساله شد! خیییییییییییییییییییلللللللللییییییییییییییییییییییی خوشحالم که به خاطر مضطرب با شاپرکی آَشنا شدم که معنای واقعی انسان بودن درش صدق میکنه!چیزی که الان و بخصوص بین جوونای ما کم دیده میشه!همه سعی میکنیم اما تا برسیم......! مضطرب عزیزم!میدونم که خیلی بیشتر از چیزی که من بخوام بگم قدر شاپرک رو میدونی و شاپرک خیلی بیشتر از گفته های منو تو قدر تورو...... مبادا رنجشی بوجود بیاری براش که شایسته ی این شاپرک نیست! وشاپرک مهربانم! مضطرب همونطور که میدونی یاردیرین من بوده و شادی و خوشبختیش وشادی و خوشبختی شما آرزووووووووووووووووی منه.......سفارش از طرف من به شما جسارته.....اما دله دیگه.... هردوتون رو به خدا میسپرم......که تنها اونه پناه همه....... خیلیییییییییی دوستون دااااااااااااااااااارررررررررررررررررممممم ---- ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانیم... نمیدانم آن سو برای شما تکه چوبی هست یانه......... من اینجا جنگـــــــلی را به آتـــــــش کشیده ام............ [ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 18:43 ] [ منتظر ]
این متن از آقای سید حمید رضا برقعی هست که من تا دو سومشو مینویسم و بقیه شو تو پست بعدی میذارم....ولی خواهش میکنم تا آخر بخونین....من که هربار بغض کردمو اشک امونم رو..... *عصر یک جمعه ی دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چراعشق به انسان نرسیده ست؟ آب به گلدان نرسیده ست؟چرا لحظه ی باران نرسیده ست؟ وهرکس که در این خشکی دوران به لبش جــــــــان نرسیده ست،به ایمان نرسیده ست و غــــــــــم عشق به پایان نرسیده ست..... بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنوید که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده ست؟؟؟!!!چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده ست؟؟!! دل غشق ترک خورد....گل زخم نمک خورد..زمین مـــــــــرد...زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبـــــــوه فقط برد...فقط برد... خداوند گــــــــواه است..دلم چشم به راه است....و در حسرت یک پلک نگاه است ولی حیف نصیبم فقــط آه است و همیــن آآآآآه خدایـــــــــــا برسد کااااااش به جایی... برسد کااااااش صدایم به صدایی.... عصر این جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هــــــــــر بی دل آشفتــــه شود حس... تو کجــــــــــایی گل نـــرگس؟!! بخدا آه نفس های تو که آغشته به حزنی ست ز جنس غـــم و ماتم زده آتش به دل عالــــــــــــم و آدم.... مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در شوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشــــــــــق مجسم که به جای نم شبنم بچکد خووووووووون جگـــــــــــــر دم به دم از عمق نگاهــــت؟ نکند بـــــــــــاز شده ماه محرم... که چنین میزند آتــــــــــــــــش به دل فاطـــــــــــه، آهت.... به فــــــــدای نخ آن شال سیاهت.... به فــــــــــــــــــدای رخــــــــت ای مـــــــــــــــــــاه.....بیـــــــــا.. صاحـــــــــــب این بیـــرق و این پــــــــرچم این بـــــــــزم تویی..آجرک الله... عزیــــــــــــــــز دو جهــــــــــــــان یــــوسف در چاه..... دل من بال کبوترشده.. خاکستر پــــــــرپر شده... همراه نسیم سحری روی پرفطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیــم رهــــــــایی به همان صحن و سرایی که شمـــا زائــر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خوذت زیر رکــــابت ببری؟ تــــا بشوم کرببـــــلایی؟؟؟؟؟؟ بخداااااااااااااااا در هــــــوس دیـــــــــــــــــــــــــــــدن شش گوشـــــــــــه دلم تـــــــــــــــــاب نداااااارد... نگهم خواااااااااااب ندارد......... قلمم گوشه دفتر،غزل ناب ندارد.... شب من روزن مهتـــــــــاب ندااااااااارد... همـــــــــــــــــه گویند به انگشت اشــــــــــــــــاره مگـــــــــــــــــــــراین عــــــــــــــــاشق بیچاااااااااااااااااااره ی دلداااااااااااااااده ی دلســــــوووخته اربـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب ندارد.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!! تو کجایی.....توکجایی..........؟؟ شده ام باز هوایی............................
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 13:29 ] [ منتظر ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||